تبليغاتX
رهبران دلیجان
رهبران دلیجان
بررسی و چیستی شناسی و راه های مبارزه با ربا بلای خانمان سوز دلیجان
رهبران دلیجان

"سلام عليه يوم ولد و يوم مات و يوم يبعث حيا"

خميني مردي بود كه تنها با تكيه بر معنويت و درس آموزي از مكتب عاشورا شور تازه اي در جهان آفريد،شرق را متحير ساخت و غرب را به زانو در آورد.

مگر او نبود كه شرق الاوسط درباره اش چنين  نوشت*ان الخميني قد حير الشرق و ازعج الغرب* اما خميني شناسي كار هر كسي نيست چنانچه بسياري از اصحاب رسول خدا هر چند نام بزرگ صحابي رسول بر دوش كشيدند اما رسول را نشناختند.

اين مرد آسماني را تنها افلاكيان و آسماني ها و برخي يارانش شناختند شايد اين روزها خيلي ها مخصوصا داعيه داران نام و خط امام يادشان رفته باشد اما ما به ياد داريم كه آيت الله كاشاني درباره ايشان فرموده بودند:

"تنها كسي كه بعد از من اميد است بدرد اين ملت بخورد ،آقاي خميني است"

امام را گوهر شناسي چون آيت الله بروجردي بايد بشناسد كه بارها در جمع شاگردانش با اشاره به امام فرمود:

"در موقعيتي مناسب قصد دارم زير بازوي جواني را بگيرم كه براي اسلام و مسلمين مثمر ثمر باشد"

دردانه دوران را علامه اميني بزرگ شناخت كه عمر شريفش در راه نوشتن الغدير عظيم و شناساندن امير مومنان(ع) صرف شد كه فرمود:

"الخميني ذخيره الله للشيعه"

 از هر كسي كه نام انتساب به امام و خط امام را بر خود نهاد شناخت خميني بر نمي آيد خميني را مطهري  شناخت كه در وصف پير مراد خود فرمود:

"نور چشم و عزيز روح ملت ايران،استاد عالي قدر و بزرگوار ما حضرت آيت الله العظمي خميني حسنه اي است كه خداوند به قرن و روزگار عنايت فرموده و مصداق بارز و روشن ‹‹ ان في كل خلف عدولا ينفون عنه تحريف المبطلين››مي باشد"

اگر امروز بيمار دلاني بزرگي خميني را در ديده نه تنها ملت ايران بلكه تمام آزاديخواهان جهان بر نمي تابند چه انتظار كه از پاي منبر مسيلمه سبز پوش و شيخ خرقه طلب بيش از اين طلبيدن خيالي واهي است.

چهره تابناك  او بار ديگر يادآور سلمان و ميثم تمار ايراني  شاگردان مكتب علي براي ماست و بدخواهان بخواهند يا نخواهند به فرموده خلف صالح خميني:

"اين انقلاب بي نام خميني در هيچ جاي جهان شناخته شده نيست"

و باز چنانچه بارها گفته ام ميگويم:

بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست.............باور كنيم پاسخ آئينه سنگ نيست

و باز بايد با دلي پر درد بگويم:

بسيار جاي تاسف است كه بسياري از بزرگان ،طلاب،دانشجويان ، گروه هاي سياسي ،مردم هوشيار شهر دليجان و به ويژه جمعي از افراد پر مدعا بعد از گذشت چندين روز از اين حركت موهن تنها به برگزاري راهپيمايي از سوي نهادهاي مسئول بسنده كرده و شاهد موضع گيري ها ،اعلام انزجارها و ... در سطح شهر نيستيم. كم حادثه اي اتفاق نيفتاده به حريم ناموس عقيدتي ما ، تنديس شرف و تمام حيثيت ما توهين شده جا نداشت ديوار هاي شهر پر از پلاكاردهاي تسليت به ساحت امام زمان (عج)باشد. كسبه انقلابي چرا كسب را تعطيل نكردند؟در مساجد ما چرا هيچ خبري نيست.؟!!

گروه هاي پر مدعاي سياسي اعم از اصولگرا و ... چرا در محكوميت اين حركت اقدامي نكردند؟!

دانشگاه هاي شهر چرا خالي از شور و شعار است؟!گويا همه آقايان كارهاي مهمتري دارند؟!چرا يادمان رفته ما هرچه داريم از پير خمين داريم؟!حتي اگر نزديكانش او را و راه او رااز ياد بردند من و تو چرا كه خميني حق حيات بر گردن ما دارد؟!

البته يادم نرفته است كه من چون حق اعتراض به بي حرمتي به علامه سيد عبدالهادي را نداشتم و براي آن چه بازخواست ها كه پس ندادم لابد الان هم حق اعتراض ندارم.

هادی بیگی | 23:41 - چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388


پدیده مشائیسم در طول ۴ ساله دولت نهم به آرامی رخ نمایاند و با اظهارات عجیب اسفندیار رحیم مشائی درباره دوستی با ملت اسرائیل به اوج خود رسیدبا هیچ ماله ای هم صاف کردن آن میسر نشد . پس از حماسه ۲۲ خرداد و انتخاب مشائی به عنوان معاون اول٬ انرژی و وقت زیادی را به ویژه از طیف اصولگرا گرفت و تا بدانجا که به جهت تشتت به وجود آمده باز ناخدای فهیم کشتی انقلاب با درایت خود پایان بخش این قائله شد این روزها  دوباره در حال بازنمایی در ابعاد دیگری است.

البته پدیده مشائیسم کما بیش در دولت های سابق نیز وجود داشت( هرگز نباید پدیده های مشابه هاشمیسم و مرعشیسم را در دولت های قبل نادیده گرفت) که شاید بتوان علت پررنگ شدن آن را  در این دولت کمین کردن مخالفین برای سوژه سازی و اختلال در کار دولت ارزیابی کرد.حتما شنیده اید این روزها نیز در همه محافل سخن از لیست پیشنهادی مشائی برای سفارت خانه های و دفاتر ایران در خارج از کشور ورد زبان هاست.

به قول یکی از دوستان ما به شخص رئیس جمهور اعتماد کرده ایم و هیچ کس جز معصوم نیز مصون از خطا و اشتباه نیست و مجموع خدمات بی نظیر شخص رئیس جمهور  و مهمتر از همه رضایت مقام معظم رهبری از کار مجموعه دولت که از آن تعبیر به بازگرداندن قطار انقلاب به ریل اصلی فرمودند برای ما کافی است.

اما آنچه زنگ هشدار را برای همه دلسوزان انقلاب و عدالت طلبان به صدا در میاورد این است که این پدیده قارچ گونه در حال چنگ اندازی به همه شریان های مدیریتی کشور و تکثیر در تمام بدنه مدیریتی کشور می باشد تا بدانجا که روزی نیست که در مواجهه با یک مدیر و یا ...شما با خیل عظیم وابستگان  درجه ۱٬۲٬۳ ایشان  روبرو نشوید.خیلی کوتاه نظری است که پدیده مشائیسم را در تهران محصور کنید.حتی این پدیده اخیرا در شهر ما نیز به خوبی قابل مشاهده است.

و ماجرا چییست؟

پس از کشمکش های بعد از انتخابات در دلیجان ٬کم کم پدیده مشائیسم در حال رخ نمایاندن می باشد که مدیری با استفاده از خیل وابستگانش به منقدینش حمله ور می شود.

همه توانشان را به کار می گیرند تا منتقدین را از صحنه به دور کنند تا لشکر اطرافیان فرصت طلب هم طومار به دست این سو و آنسو و این روستا و آن روستا حکم ماندگاری بگیرند . عجب بازار مکاره ای شده این بازار سیاست!

کسانی که می گویند صحنه ورزش و ... را باید از سیاست زدگی دور نگه داشت  نزدیکانشان ٬همه عرصه های مختلف را به سیاست آلوده اند. یک روز بستگانشان منتقدین و ...را تهدید به شکایت و ... می کنند و یک روز برای جلوگیری از سخنرانی یک منتقد به هر عملی دست می زنند.

چند روز پیش یکی از زحمت کشان یکی از هئیات در تماسی با بنده برای دهه اول ماه محرم دعوت نمودند که روز بعد در تماسی با بنده اظهار کردند که یک از اعضای هیئت امنای..... به شدت با سخنرانی شما اظهار مخالفت می کنند.ابتدا خیلی نفهمیدم چرا؟ اما با روشن شدن نسبتش با .......... مشخص شد که مشائیسم به شدت در حال گسترش است و به جهت دفاع از باجتاق تاجدارشان با حضور بنده مخالفند.

اما باید بگویم که بنده با هیچ کسی عهدی مبنی بر سکوت نبسته ام و هر جا احساس تکلیف کنم دوباره پرچم عدالتخواهی به اهتزاز در خواهد آمد.به لطف الهی راهی پابوس شاه ولایت در نجف و کربلای معلی هستم و در آستانه ماه محرم آقایان بدانند:

محرم ماه پیروی خون بر شمشیر است و به حول و قوه الهی ماه پیروزی ندای عدالت بر زر و زور هم خواهد شد

هادی بیگی | 12:47 - جمعه سیزدهم آذر 1388


 

بدون شرح!

هادی بیگی | 14:38 - دوشنبه دوم آذر 1388


مطلب زیر را از وبلاگ دوستم غروب جنگ گذاشتم  و باهاش کاملا موافقم . دیدگاه ناسیونالیستی ندارم اما با حضور به این شکل هم موافق نیستم. غروب عزیز ما از جمعیت قلیل افاغنه تهران ترسیدی یه سر بیا دلیجان!!!

مقاله زیر را با دقت کامل بخوانید

به این عکس خوب دقت کنید

جين مي‌پوشند. آدامس مي‌جوند و گاهي كه پول توي جيبشان باشد خرج‌هاي آن چناني مي‌كنند!

رويت را كه بر مي‌گرداني، كم نيستند دختران جوان افغان كه شال‌ها، روسري‌ها و مانتوهاي رنگارنگ مد روز تهراني‌ها را بر سر و تن دارند و ديگر چادرهاي بور چيني را از سر برداشته‌اند و فقط زن‌هاي قديمي‌تر افغان در مناطق محروم‌تر اين سر و وضع را دارند. اينها دختران نسل جديد افغان‌هاي تهراني هستند كه چشم‌هاي بادامي و تنگشان را آرايش مي‌كنند و خيابان‌هاي شمالي تهران را خوب مي‌شناسند!  

اينها هم نسل سومي هستند، مثل ما تهراني‌ها كه نسل سومي داريم،‌اما با تفاوت اينكه نسل سوم آنها در بهترين شرايط تاريخي آب و اجداديشان به سر مي‌برند، دوراني كه پدرانشان در خواب هم نديده‌اند!  

هرچند تهراني‌ها هنوز وقتي واژه «افغاني» را مي‌شنوند ياد چيزهاي خوبي نمي‌افتند و هنوز اين واژه براي افغان‌ها نوعي تحقير شمرده مي‌شود، هرچند كه هنوز افغان‌هاي ـ البته مجازـ همچون ساير مهاجران و پناهندگان دركشورهاي دنيا موقعيت اجتماعي و شهروندي ندارند، اما به نظر مي‌رسد همين شرايط ترديد و گريز و بي‌تفاوتي دولت ايران نسبت به اخراج آنها برايشان شرايط مطلوبي را فراهم كرده باشد.  

در عين حال نبايد ساير امكاناتي كه برايشان فراهم شده را در نظر نگرفت، چه اينكه همين شرايط مهمان نوازي ايرانيان بيش از حد متصور و لازم بوده و تاكنون هم صدمات جبران ناپذير اجتماعي، اقتصادي و حتي امنيتي را براي ايراني‌ها و دولت فراهم كرده است.  

افغاني‌هايي كه هر روز بيش از دو دلار خرج يارانه‌هايشان براي زندگي در شهر مي‌شود؛ ديگر به هيچ قيمتي حاضر به رفتن به شهر و ديار خود نيستند. چرا كه اينجا هم كار دارند،‌هم زن، هم درس دارند و هم تفريح و امنيت و آسايش و ... يعني به اصطلاحي هم دين دارند، هم دنيا! 
 

بيست سال پيش وقتي يك افغان را توي خيابان‌هاي تهران مي‌ديديم در موقعيت‌هايي نظير حفر كانال‌هاي آب و فاضلاب، چاه‌ها، زمين‌هاي كشاورزي، كارگر شهرداري و ... بود اما حالا افغان‌ها همه جا هستند، در هر كار ردپايي دارند، پير و جوانشان را مي‌توانيد در همه جا پيدا كنيد.  

اگر حوزوي باشيد و اگر دانشگاهي، اگر تجارت كنيد و خريد و فروش، اگر در كار فرهنگ باشيد و آموزش و يا اگر در كارهاي خلاف و قاچاق و ... باشيد حتما يك افغان هم آنجاست و آنقدر در برخي از شغل‌ها و صنوف جاي خود را محكم كرده‌اند كه در جريان برنامه دولت ايران براي اخراج آنها، اين كارفرمايان ايراني و برخي از مسؤولان صنوف بودند كه مخالفت‌هاي جدي را مطرح كرده و جلوي اخراج را مي‌گرفتند.  

از سوي ديگر نمي‌توان اين نكته را از نظر دور داشت كه متاسفانه جمعيت مهاجران مجاز و غيرمجاز افغان‌ها در زمان ارتكاب جرم چندان مشخص نيست و در نگاه مشاهده كننده بيروني بين اين افراد تفكيكي وجود ندارد و عموما ارتكاب جرم افغان‌هايي كه چند ماه بيشتر درايران نيستند ، شرايط زندگي وامنيت كار افغان‌هاي مجاز را هم بر هم مي‌زند.  

نسل اول - جنگ زده‌هايي كه مهماني را شروع كردند  

بخشي‌ از آنها همان پيرمردهاي افغان هستند كه در روزهاي پس از پيروزي احمد شاه مسعود ـ فرمانده قهرمان جهاد و پايداري ـ به كشورشان برگشتند تا در همان خاك هم به خاك سپرده شوند.  

اما پيرمردهاي افغاني كه در تهران مانده‌اند در هر سن و سالي كه هستند با شرط سلامت بايد در كنار ساير اعضاي خانواده كار كنند، در ايران كه باشند براي آنكه زندگي روي غلتكش بچرخد بايد كار كنند، اين قانون اين شهر است و افغان‌هايي هم در اين سه دهه حضور در اين پايتخت عريض و طويل اين موضوع را خوب فهميده‌اند.  

اين نسل اما و اگر و حقي هم به گردن نسل‌هاي بعدي دارد، نقشي كه بسيار مهم است و باعث ثبات تقريبا نسبي افغان‌ها در تهران و البته ايران شده است.  

بدون شك اگر سه دهه پيش، نه ! اما تا همين ده- پانزده سال قبل افغان‌ها دست از اصرارشان براي ماندن در ايران برمي داشتند و ايران مثل قديم‌تر‌ها برايشان فقط همسايه مي‌ماند، در اين صورت نسل‌هاي بعدي كه ديگر چهره‌هايشان هم به افغان‌ها نمي‌رود، در خاك آبا‌و‌اجداديشان بزرگ مي‌شدند و به راستي اگر در همان زمان حضور نيروهاي ائتلاف شمال(نيروهاي همراه احمد شاه مسعود) همه افغان‌هايي كه به ايران و ساير نقاط دنيا مهاجرت كرده بودند برمي‌گشتند آيا اين كشور باز هم به كام نيروهاي طالبان شيرين مي‌شد !؟  

به هر روي داستان افغان‌هاي كارپيشه و قانع در ايران با همين نسل اول افغان‌هاي مهاجر شروع شد و تا امروز ابعاد و شكل‌هاي جديد، منحصر به فرد و تا حدودي خطرناك به خود گرفته است و حالا اين نسل يا ديگر زنده نيستند، يا از كار افتاده شده‌اند و جايشان را به نسلي داده‌اند كه سه دهه پيش در كنار پدر و مادرشان نمي‌دانستند كشورشان را به كدام مقصد ترك مي‌كنند و آيا باز هم بر‌مي‌گردند.  

نسل دوم - بنيانگذاران كار زياد با مزد كم ! ازدواج ايراني و مقاومت براي نرفتن 
 

وقتي مردان افغان دست زن و بچه‌هاي خود را گرفتند و راهي ايران كه نزديك‌ترين، بازترين و راحت‌ترين مرز را داشت شدند، فرزندانشان هيچ وقت به اين سرزمين جديد، دور شدن از وطن يا حتي وضعيت زندگيشان فكر هم نمي كردند، در آن روزهايي كه كودكان افغان گرسنه بودند، حتما فكركردن به اسباب‌بازي و يا حتي خود بازي برايشان بي معنا بود و گرسنگي نمي گذاشت كه به جايي كه مي‌روي فكر كني ! نسل دوم ، همين كارگران امروز و چند سال پيش ما در ايران هستند، پدران همين كودكاني كه ديگر كشورشان ايران شده و زبانشان هم برگشته !  

مردان افغاني كه بدون خانواده و براي كار به ايران مي آمدند، به دليل حفظ ارتباط با خانواده و كشورشان احتمال و انگيزه بيشتري براي بازگشت داشتند اما بخش قابل توجهي از افغان‌هاي مجاز و غير مجازي كه با خانواده آمدند ديگر حتي با اجبار هم از ايران بيرون نرفتند و امروز حدود دو دهه است كه ايراني! تهراني، شيرازي، مشهدي و ... هستند!  

نسل دوم افغان‌هاي تهراني اما نسبت به نسل قبلي فرصت بيشتري آموزش، بهداشت، كار و در نهايت زندگي داشتند و توانستند با گرفتن دختران فقير از خانواده‌هاي محروم ايراني خود را به ايراني‌ها آنچنان وصل كنند كه تا چند نسل ديگر هم جدايي امكان‌پذير نباشد.  

اين نسل همان گروهي‌ بودند كه طي حداقل يك دهه گذشته در مقابل انواع برنامه‌هاي دولت ايران براي بازگشت مهاجران مقابله كردند! 
 

شايد بتوان گفت كه اين نسل از افغان‌ها بيشترين آسيب را ديده‌اند، چرا كه دوران كودكي و نوجواني‌ آنها با سال‌هاي سخت پس از جنگ در ايران همراه بود، دوراني كه كار و زندگي بسيار سخت بود و هنوز مردم و بسياري از مسئولان ايران حضور تعداد قابل توجهي از افغان‌ها را در پايتخت برنمي‌تافتند و هنوز اجاره دادن خانه، ازدواج با دختران ايراني، كار كردن در محيط كاري و ... تابويي خطرناك بود كه مردم از آن اجتناب مي‌كردند!  
البته ناگفته نيست كه در همين سالها همين نسل از افغان‌ها به دليل خاصيت كلي دوري از وطن و نداشتن نگراني از بابت بي‌آبرويي، فقر و نداشتن كار، دستمزد‌هاي كم در مقابل كار زياد كه كارفرمايان ايراني را بد عادت كرد و همچنين برخي اخبار درمورد تخلفات و بعضا جنايات افغان‌ها به مردم ايران باعث شد اين نسل در اذهان ايراني‌ها نسلي خطرناك و غير قابل ترحم تا امروز بماند. 
 

در عين حال پدران كودكان افغان امروز تهران ما، در دهه هفتاد و اواخر دهه شصت فرصت‌هايي را هم براي درس خواندن پيدا كردند، به طوري كه در سه دهه گذشته بيش از 602 هزار نفر از بزرگسالان افغان‌ در دوره‌هاي سوادآموزي شركت كرده و با سواد شده‌اند. 
 

همچنين مدير كل اتباع و مهاجرين خارجي وزارت كشور چند ماه پيش با تاكيد بر اينكه آمار دقيقي از مجموع فارغ‌التحصيلان افغان در مراكز آموزش عالي وجود ندارد گفت: حدود 12 هزار نفر در سي سال گذشته در رشته‌هاي مختلف آموزش عالي در نقاط مختلف كشور فارغ‌التحصيل شده‌اند.

 

نسل سوم - افغاني‌هاي تهراني ، كودكاني كه كابل را با تهران مي‌شناسند! 
 

آنها كمتر به فكر رفتن و بيشتر آماده ماندن در تهران به هر طريق ممكن هستند.  

دختر بچه‌ها و پسر بچه‌ها، به بلوغ رسيده‌ها و يا نوزاداني را مي‌گويم كه هنوز از آب و گل بيرون نيامده‌ بايد با زبان فارسي و با گويش ايراني حرف بزنند، مدرسه ايراني بروند و آداب و رسوم ايراني را ياد بگيرند، با دوستان ايراني درس بخوانند و بازي كنند، كنكور بدهند و بعدتر‌ها به راه برخي از همكيشانشان، شايد زن ايراني هم بگيرند!  

اينها براي آنهايي است كه مجاز هستند و كارت اقامت دارند، اما كودكان نسلي كه افغان غيرمجازند، كجاي تهران ما هستند!؟  

نبايد خيلي دور رفت و فكر‌هاي زيادي داشت!  

آنها هم در كنار ما و هم جلوي ديد مسؤولان دولتي و نيروي انتظامي هستند! در معرض ديد آنها بزرگ مي‌شوند، گاهي درس هم مي‌خوانند اما تقريبا هميشه كار مي‌كنند و انگار ديده نمي‌شوند!  

تهران ما در شرايط فعلي با دو جور نسل سومي افغان مواجه است، كودكان افغان مجازي كه سر و لباس و زندگي مناسبي دارند و در شرايط نسبتا مناسب و ثابتي درس مي‌خوانند و بزرگ مي‌شوند و كسي به بزرگ شدن آنها در تهران ما توجهي ندارد و در سوي ديگر كودكان افغان غيرمجازي كه رنگ حمام و تميزي را كمتر به خود مي‌بينند، پدر و مادر مشخص و درست و حسابي ندارند و از كل 24 ساعت شبانه‌روز 18-19 ساعت آن را در خيابان‌ها براي كار، آشغال جمع كردن و دوره‌گردي به سر مي‌برند.  

اگرچه دولت ايران مدارس اختصاصي را براي كودكان افغان نگذاشته اما كودكان افغان مجازي كه خانواده آنها توان مالي داشته باشند در همين مدارس ايراني هم درس خوانده و مي‌خوانند، چه اينكه طبق آمار آموزش و پرورش در سال تحصيلي 86-85، 119هزار و 346 كودك افغان در حال تحصيل بوده‌اند كه اين آمار نسبت به سال تحصيلي 70-71، 75 درصد رشد را نشان مي‌دهد.  

با اين وجود ميل به درس خواندن در بين كودكان افغان مجاز و غيرمجاز بسيار بالاست و به خصوص دختران افغان علاقه زيادي به ادامه تحصيل دارند و براي رسيدن به اين هدف خود توانسته‌اند در مدارسي تحت عنوان مدارس كودكان كار و خيابان كه زيرمجموعه انجمن حمايت از كودكان كاروخيابان است درس بخوانند در حالي كه شناسنامه ندارند.  

از سوي ديگر دختران و پسران 6-7 ساله يا 15-16 ساله افغان مجاز يا غيرمجاز، ما بخواهيم يا نه، ديگر تهراني شده‌اند! تهران به عنوان شهري كه شهرستاني‌هاي خودمان به دنبال پولدار شدن در آن مي‌گردند، افغان‌ها را هم در خود نگه مي‌دارد و در فاصله كوتاهي راه درست يا غلط پولدار شدن را به آنها مي‌آموزد و در اين ميان يا به جايي مي‌رسند و يا مجرم و بزه‌كاري حرفه‌اي مي‌شوند! يكي گوني به دست مي‌گيرد و از ميان آشغال‌هاي پشت در خانه‌هاي ما سرمايه جمع مي‌كند ! يكي كارگر كارگاه پوست و قارچ و مرغداري و آجرپزي و ... است، يكي سر چهار‌راه‌ها دركنار اسفند مواد مخدر مي‌فروشد و يكي ديگر سال‌هاست كه در يكي از گران‌قيمت‌ترين و مجلل ترين خانه‌هاي شمال تهران سرايدار فيكس است!  

نسل سومي‌هاي افغان‌ها به خصوص بخشي كه با داشتن كارت اقامت پدر ‌و ‌مادرانشان آينده روشنتري را براي خود مي‌بيند، ديگر به دنبال اين شغل‌هاي نازل نيست. نسل سوم افغانها، مي خواهد در اين آشفته بازار كلانشهر ما سري بالاتر از سر‌هاي پدران خود داشته باشد، اين نسل علاوه بر دانشگاه و مدرسه و درمانگاه و امكاناتي كه تا به حال داشته به دنبال داشتن شغل‌هايي رسمي‌تر در دستگاه دولتي ايران، مدارج علمي بالاترو امنيت بيشتر براي زندگي و كار است و در حالي كه هنوز تهران ساكنان خود را تبديل به شهرونداني داراي حقوق مدني محقق شده نكرده است آنها به دنبال تبديل شدن به يك شهروند حداقل درجه دوم هستند!  

كودكان افغان كه امروز در دامان و بغل‌هاي مادرانشان بزرگ مي‌شوند چند سال ديگر تهراني‌هايي هستند كه به جز امكانات زندگي، حقوق مدني خود را هم طلب مي‌كنند !  

 

به هر روي نبايد اين حقيقت را از نظر دور داشت كه جمعيت بيش از يك ميليوني افغان‌ها غير مجاز در ايران و چندين صد‌ هزار نفري آنها در پايتخت روي نوع زندگي ، كيفيت ، آموزش و مهمتر از همه كار و معيشت افغان‌هاي مجاز اثر نامطلوب گذاشته است و حالا ديگر به چشم مردم تهران و ايران، افغان‌ها يك جور بيشتر نيستند و فرقي بين افغان مجاز كه كارت اقامت دارد، سه دوره در طرح آمايش دولت ايران شركت كرده، گاهي پولي به جاي ماليات مي‌دهد و ... با افغان‌هايي كه هنوز يك ماه نيست قاچاقي به ايران و تهران آمده‌اند، نمي گذارند.  

شواهد و نتايج عملكرد مسؤولان دولت ايران در سال‌هاي گذشته براي انسداد مرزهاي شرقي، مقابله با ورود افغان‌هاي جديد و برنامه‌هاي منسجم براي بازگشت داوطلبانه افغان‌هاي مجاز و اخراج افغان‌هاي غيرمجاز گوياي اين امر است كه اهتمام جدي براي خروج افغان‌ها وجود ندارد و هنوز معلوم نيست كه ايران مي‌خواهد جمعيت قابل توجه و نگران‌كننده مهاجران خود را برگرداند يا نه !؟ وقتي هنوز انسداد مرزها شرقي با انجام نرسيده و قاچاق افغان‌ها با كمترين قيمت توسط برخي ايراني‌ها صورت مي‌گيرد و طرح‌هاي اخراج و بازگشت داوطلبانه به دلايلي چون سرماي هوا متوقف مي‌شوند، ديگر نمي‌توان گفت كه اين مهمانان رفتني هستند و اين مهمان‌نوازان قصد ديگري جز مهمان‌نوازي بيش از سه دهه دارند.  

گويي مي‌خواهيم علاوه بر نسل‌هاي اول و دوم افغان‌هاي جنگ‌زده، نسل‌هاي سوم و چهارم تهراني و اصفهاني و مشهدي و شيرازي شده آنها را هم در دامان پرمهر خود بزرگ كنيم!

هادی بیگی | 10:42 - دوشنبه دوم آذر 1388


با اجازه آقايوني كه ادعاي ولايتمداري قاتق نانشان است و ولايتشان نوعي تجارت مطلب زير را به همه ولايتمداران واقعي و نه ادعايي تقديم مي كنم:

برگرفته از وبلاگ محمدحسين ساعي


در ظلمت شب طليعه روز تويي

پايـيز منـم هميشه نوروز تويي

سوگنـد به روح پير اين آبـادي

مظـلوم­تر از بهشتي امروز تويي

 

 

به تمثالت مي­نگرم؛ دست به قنوت برده­اي و لابد زيرلب زمزمه مي­كني: «اي سيد و مولاي ما پيش خداوند متعال گواهي بده كه ما در راه دين تو تا آخرين نفس ايستاده­ايم.»

 آري اي سيد و مولا! اي رهبر و مقتدا! ما اهل كوفه نيستيم كه تو را تنها بگذاريم. اين خون حيات و اين جواني و قدرت، ما همه را به تو نثار مي­كنيم. چون كه مي­دانيم اگر تو تنها نماني، اسلام تنها نخواهد ماند. بگذار اغيار در نيابند راز عشق را؛ عشقي كه به وديعت به آدم سپرده شد و از ميان تندبادهاي خاك و خون گذشت و به حسين رسيد و به راستي حسين چه عاشقانه سماعي كرد با اين هديت پيامبران.

 

سيصد گل سرخ، يك گل نصراني

مـا را زسـر بريـده مـي­تـرسـانـي

گـر مـا ز سـر بريـده مي­ترسيديم

در مجلس عاشـقان نمي­رقصيديم

 

«و مگر نه اين است كه گردن­ها را باريك آفريده­اند تا در مقتل كربلاي عشق راحت­تر بريده شوند­ و مگر نه اين است كه از پسر آدم عهدي ازلي ستانده­اند كه حسين را از سر خويش بيشتر دوست بدارد ...»

 

يك تاريخِ ما به «يا ليتني كنت معك» گذشت و فرصت ارادت آشکاری نبود تا آن سيد از قم قيام كرد و خورشيد مهدوي عصر ما، از مغرب تاریک زمین طلوعی داشت عاشقانه؛ و به دستش همان پرچم عاشقي بود كه زينب پاي آن «ربنا تقبل منا هذا القربان» گفت؛

و اين پرچم را آن سيد قمي باز برافراشت و عرصه كربلا را برما گشود و ما چشيديم مزه عشق حسيني را و خريديم فرمان خميني را، كه «بهشت را به بها دهند و به بهانه ندهند ...»

 

مقدمـت را اماما شهيدان

با نثـار تن خود گشودنـد

خونشان فرش راه تو بادا

عاشـق راه پاك تو بودند

 

و هنوز خميني اي امام مي­گفتيم  و در چهره آن يار، سيماي حسين را مي­جستیم كه فرشتگان آسمان او را به ميهماني خود بردند و ما اشك­آلود ديديم كه آدم و نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و محمد (ص) و علي و حسن و حسين، همه با هم از ميان ما رفتند؛ و ما را ترسي فراگرفت از وحشـت تاريكي دنيا و مبارزه با شيطان­هايي كه با قلب­هاي پرعقده خويش از نفرتِ شكست از آن امام، كمر به هدم ما بسته بودند.

 

خدايا چه كنيم؟ به تو توسل مي­كنيم. همه انبياء را از ما گرفتي، همه آن «اولئك الذين استخلصتهم لنفسك» را از پيش ما بردي. چه كنيم در اين برهوت دنيا؟

ناگاه يادمان آمد از بقيه­الله و از آن امام غايب و آن باقيمانده و يادگار عاشقان اولين در اين عصر گناه­آلود و سياه ما؛

مهدي! دست به دامان توايم؛ ايران مصر توست و تو يوسف اين سرزميني؛ اي يوسف! «يا ايها العزيز مسَّنا و اهلنا الضُّر و جِئنا ببضاعه مُزجاه» فترحم! فترحم! فترحم!

و عاشقانه خوانديم مهدي را و اجابت كرد او، ما را؛

و ديديم از وراي تاريخ و از لابلاي نشستگان محفل انس، با عشق، با اشاره انگشت مهدي سيدي برخاست «و جاء من اقصي المدينة رجل يسعي قال يا قوم اتبعوا المرسلين»

شناختيمش خيلي زود. اگر يوسف مصر نيامد اما مالك اشترش را فرستاد؛

نزديكتر كه آمد ديدن چهره­اش گريانمان مي­كرد. اگر حسين نبود، اما چهره مسلم بن عقيل ما را به ياد حسين مي­انداخت و چهره­اش، خود، حجت ما بر حقانيت راهمان بود و از دور هم هنوز صداي فرياد حسين مي­آمد كه به لشكرِ كفرِ مسلمانِ امام­كش مي­توفيد: «به خدايی كه جانم در دست اوست، راه حق آن مسيري است كه ما در آن روانيم.»

 

ديديمش و از او بوي مهدي مي­آمد و همين بو بي­تابمان مي­كرد. مي­دانستيم، پشت سر مسلم، حسين در راه است و اگر مسلم به حسين نامه بنويسد، حسين به زودي خواهد رسید و هنوز به انتظاريم كه مهدي از راه رسد؛ اما چگونه است كه لشكر ابن زياد، مسلم را محاصره كرده و ما، در بستر نرم آرميده­ايم.

 

هان! اي عاشقان مهدي! اي منتظران ظهور! شما را خامنه­اي وسيله امتحان است و هديه­اي لطيف از سوي خدا. آيا دل صافي است كه حق را از آن چهره حسيني نبيند و آيا جان پاكي به ياد داريد كه با احساس حضورش، اشك نشود و نچكد.

 

اي رهبر ما! به ضريحي آهنين كه به خاكِ مشهدِ امام متبرك است به ياد عشق او چنگ مي­زنيم و چگونه به پاي تو اشك نريزيم كه وجودت متبرك به نفس آن يار غايب از نظر است؟! چگونه از عشق تو نميريم در حالي كه يك عمر به دنبال عشق مهدي دويديم و اينك آنرا پيش تو يافتيم؟!

 

به ما مگو كه با ديدنت به ياد علي نيفتيم (1) كه براي ما سخت كاري است، كه تو را ببينيم و به ياد علي  نيفتيم! كه علي غذا به در خانه مستمنداني مي­برد كه بر علي نفرين مي­كردند كه از ياد ايشان غافل است و عـلي مي­شنيد و دم بر نمي­آورد و لقمه در دهان بچه­هايشان مي­گذاشت و تا فرقش خونين نشد، كـسي از راز صدقه­هاي نيمه شب چيزي نفهميد.

 

اي عشق ما! به من بگو چگونه تو را ببينم و به ياد علي نيفتم، كه كساني كه عليه علي شمشير كشيدند، اصحاب بدر بودند و از خوش‌سابقه‌ترين صحابه؛  و آنانی كه اهواء پست و كثيفشان را اسلام­مالي مي­كردند و با قرآن به جنگ علي مي­آمدند!

 

اي نوراني­ترين چهره زمين در چشم ما! به من بگو چگونه تو را ببينم و به ياد علي نيفتم كه علي «و يقاتل علي التأويل و لا تأخذه في الله لومه لائم» براي تفسير قرآن جنگيد، همانطور كه پيامبر براي تنزيل قرآن جنگيد؛ و چه خون دلی خورد علی از فتنه و فتنه­گران و چاه چه شنید از دردهای جانسوز علی؟؟

 

اي نائب مهدي! چگونه تو را ببينم و ياد علي نيفتم، كه علي از عدالت دم مي­زد و زماني كه اكثر صحابي پيامبر در خانه­هاي قصر مانند ميلياردي زندگي مي­كردند، او آتشِ داغ بر دست عقيل گذاشت و در همان حال آن دنياپرستان بي­اعتنا به عدالت و آن سرمايه­داران مفسر قرآن، چنان پيراهن عثمان را جلوي علي برافراشتند كه انگار علي قاتل عثمان است و آنقدر از پيراهن عثمان گفتند تا از ياد مردم برود كه زبير هزار غلام و كنيز دارد و علي هنوز با دست خود كشاورزي مي­كند و با طبقه پست جامعه می­نشیند.

 

اي سيد علي! به من بگو چگونه از چهره تو بوي علي نشنوم، كه جلوي علي قرآن سر نيزه كردند و مجتهدان حكم به ارتدادش دادند و معاويه، كه مالك اشتر تا يك قدمي چادرش رفته بود و مي­خواست ريشه صلح حسني و كربلاي حسيني و هزار و دويست سال انتظار را بركند، چنان مردمِ اطرافِ علي را با قرآن فريفت كه به جاي آنكه به آن ملعون حمله كنند، شمشير به قتل علي كشيدند.

 

خودت نظاره كن اي رهبر! خيلي سخت است تو را ديدن و به ياد علي نيفتادن، اگر چه هم تو از ما دلخور شوي ولي انصافا سخت است.

هنوز مي­بينمت، روبرويم، دست به دعا برافراشته­اي؛ از خدا چه مي­خواهي؟

 

 

 

مي­دانم در گريه­هايت از خدا مي­خواهي كه تو را بپذيرد. اما ما چه؟ اي عزيز! چه كسي دست ما را به مهدي برساند. با ما بمان اي رهبر و مولا! و اي وارث آن مقتدا! به خونـمان با تو عهدي از جنس كربلا و عاشورا مي­بنديم، با ما بمان.

 

اي بـرادرهـا!! امـام از دسـت رفت

ذوالفـقـار بـي­نيـام از دسـت رفـت

بـي تـو مـا مـانـديم و راهي ناتمام

پـرچمـي خـونيـن و تيـغـي بي­نيام

بـي تو مـا مـانـديـم و ميـدان نبرد

جنـگ كـاخ و كوخ بي دردي و درد

جـنـگ حـق و باطـل و فـقر و غنا

جـنـگ بـي­پــايـان مـردان خــدا

 

هـركـه از جـا بـرنخيزد مرد نيست

هـركـه از ميـدان گريزد مرد نيست

 

رفـت او امـا صدايـش باقي است

تشنگان را روح پاكش ساقي است

نـعـره او در صـدایي ديـگـر است

پرچـمـش با مـقتدایي ديگر است

آن كـه را رهبـر برادر خوانده بود

آن كه خود روحِ خدایي ديگر است

 

وارث آن روح ربـاني اسـت ايـن

شير حق، پير خراساني است اين

 

 

هر كه از جـا بر نخيزد مرد نيست

هر كه از ميدان گريزد مرد نيست

 

 

طعنه و تیر به کردار و شعارم بزنید

تیـر غـم بـر دل دیـوانـه زارم بـزنیـد

در حفاظت ز امیرم علی خامنه ای

می شوم میثم تمار؛ به دارم بزنید

 -----------------------------------------------------

1- اشاره دارد به جمله حضرت آقا در جمع دانشجویان دانشگاه­های اصفهان در آبان 1380 که این حقیر هم شرف حضور داشت که فرموده باشند به این مضمون: کسی بنده را با آن ذوات نورانی مانند مولا علی (ع) مقایسه نکند؛ من خاک پای غلام امام علی (ع)، قنبر، هم نیستم.

و چه طوفانی کرد حضرتش در آن دیدار

هادی بیگی | 10:59 - جمعه بیست و نهم آبان 1388